السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )

62

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )

حكماى پيشين نقل شده است كه « اعادة المعدوم بعينه محال » ، باز گرداندن معدوم بعينه امكان‌پذير نيست . شيخ‌الرئيس ، ابوعلى سينا ، امتناع بازگشت عين معدوم را از ضروريّات دانسته است ، اما با اين حال براى اثبات آن ، برهان‌هايى اقامه كرده‌اند كه جنبهء تنبيهى دارد . از جمله اين‌كه : اگر يك موجود بتواند در يك زمان معدوم و در زمان ديگر عيناً موجود گردد لازمه‌اش آن است كه عدم در بين شىء و نفس آن راه يابد و اين محال است ، زيرا مستلزم آن است كه وجود شىء در دو زمان باشد و ميان آن دو عدم درآيد . « 1 » همين‌طور اگر بازگشت عين يك چيز پس از نابودى جايز باشد ، ايجاد مثل آن نيز ابتدائاً جايز خواهد بود كه قبلًا گفته شد محال است . محال بودن آن از آن جهت است كه ، آن موجود از عدم باز گشته ، بايد از هر جهت

--> ( 1 ) . پيش از اين گفته شد كه عدم داراى ذات و ماهيت و وجود نيست كه بتواند با ذات وجود تركيب يا آميزش يابد بلكه ذهن انسان است كه مىتواند براى عدم و معدوم مفهوم خاصّى اختراع كند و معنى بطلان و نيستى را بر آن حمل نمايد . با اين حال آن مفهوم ، اعم از آن‌كه از عدم مطلق در مقابل وجود مطلق ، يا عدم خاصّ در مقابل وجود خاصّ باشد ، يك مفهوم مستقل نيست ، بلكه در رابطه با وجود و از طريق اضافه به ملكات است . بنابراين همهء احكامى كه بر عدم و معدوم جارى مىگردد ، بر مفهوم ساختهء ذهن است و از آن تجاوز نمىكند ، پس مفهوم عدم ، عدم وجود است نه آن‌كه خود داراى حقيقتى خارجى يا حتى صورت ذهنى مستقل باشد و در مقابل وجود ، اعم از ذهنى و خارجى قرار گيرد . اما اين‌كه مشاهده مىشود موجودات حادث ، در يك زمان معدومند و در يك زمان موجود و باز در زمان ديگر معدوم مىشوند ، حقيقت آن اين است كه هر موجود در ظرف خاصّ و شرايط مناسب كه علل و اسباب آن ايجاب كند از مبدأ وجود ، وجود مىيابد و عدم آن در زمان قبل و بعد به علت محدوديت وجود آن به ظروف خاص زمان و مكان و جهات و ابعاد و امثال آن و عدم استمرار وجود و گسترش آن بر سر تا سر وعاء وجود است . در حالى كه وجود ، حقيقتى عينى و واقعى است و اگر عدم نيز مانند وجود داراى مفهوم خاص است از حيث مصداق خارجى با آن مخالف است ، زيرا عدم ، ذات و حقيت ندارد كه در برابر وجود قرار گيرد و يا ضدّ وجود باشد ، وجود ضدّ و مثل ندارد و واحد حقيقى است و ماهيات و قوالب مشهود ، مظاهر تجليّات آن حقيقت واحد است